تبليغاتX
ستاره من - ترانه ی تهی ...

من تهی هستم

مثل ریز دانه ای باران

مثل یک گذر بی رنگم

که کسی نیست به من فکر کند ...

من تهی هستم ...

و در این حین ،

عصر بخیر می گوید

آفتابی از جنس تبر !

چشمهایم را می بندم !

عمیق...

آنقدر که دگر

افسردگی شاخه ی پوشانده ی دیوار حیاط را

اندکی ، از یاد ببرم !

چشمهایم را می فشارم در هم

عمیق...

آنقدر که دگر

صورت تکراری توصیف پذیدت را

اندکی ،

از یاد ببرم ...

وصف تو مشکل نیست

صورت تکراری و توصیف پذیری که

غم را دوست می دارد !

کینه را عشق می ورزد

و مرا می شکند هر روز ...

من نمی دانم نوع لذتش از چیست؟

لذتی که در او هست ، که مرا خرد کند هر دم !!!

می شمارد بسیار غم هایش را

می برد همه جا با خود ،

دفتر و عینک و مدادش را

کم می خندد او ،

خنده ای مصنوعی ،

با دو جنس همنوعش...

می اندیشد بسیار !

به سیاه کردن کاغذ های سیاه غرق در خود ...

و ارتفاع ،ترقی !

به ترقی تنها !!!

باز می اندیشد ،

به ساعت فرار

ساعت فرار و دلگرمی

به حرفهای تکراری

به ساعت سر دادن به خنده های مصنوعی !!!

فکر خواهد کرد ؟

به چشمان؟

به چشمان فراموش شده ای ساکت ،

چشمهایی از تبار تهی...

چشمهایی از جنس عبوری بی رنگ

که کسی نیست به او فکر کند ...

عاشقی که کلامش را می گوید ،

ولی افسوس نمی فهمند ،

کاش ای کاش که می فهمیدند ...

او هم دوست می دارد....

او هم دوست می دارد، نبض یک خاطره را !!!

او هم دوست می دارد...

شوق یک وسوسه را  !!!

 

+ تاريخ Thu 31 Aug 2006ساعت 22:54 نويسنده تنها |

مژگان موزيك