تبليغاتX
ستاره من

یک اتاق خاموش

در و دیوارش کهنه

پرده هایش بسته

فاقد از قطره ای نور

فاقد از جرعه ای رنگ

یک اتاق خاموش

که اگر پنجره را باز کنم،

شهری از مهر و عطوفت به من خواهند گفت :

سلام !

لیک چه سود؟

همه چیز پوشالی

همه کس تو خالی...

رنگ پروانه و باران و بهار

رنگ مهتاب و دل و گریه ی یار

همه چیز و همه کس

مصنوعی...

یک قلم می خواهم ،

یک کاغذ

در دل این همه ظلمت

که بنویسم هر روز :

من تهی هستم ...

مثل یک گذر بی رنگم ،

که کسی نیست به من فکر کند !

وصف من مشکل نیست ،

صورت تکراری و توصیف پذیری که

تنهایی را دوست می دارد ...

فکر را دوست می دارد...

غم را دوست می دارد...

 

همه هر روز ز خود می پرسند:

زندگی یعنی چه؟

و نمی دانند

زندگی نزد من است

زندگی یعنی :

دفتر من.

زندگی یعنی :

قلمم ،که بنویسد هر روز

زندگی یعنی:

هیچ.

زندگی را باید رفت ، پا به پا تا آخر...

خوش به حال هر کس که از قافله ی ثانیه ها بر جا ماند ...

+ تاريخ Fri 23 Feb 2007ساعت 11:54 نويسنده تنها |

مژگان موزيك