تبليغاتX
ستاره من

سالهاست می شناسمش

و چقدر منتظرش می مانم

می مانم ، تا بیاید ،

با سلامی

رنگ ز رخسارم بدزدد ،

در دلم آشوب به پا

و دیوانه ام کند ...

از یک آدم سخن نمی گویم ،

که حرف بزند ،

گوش کند ، ببیند

بخندد و حس کند

نمی دانم ، آنقدر نحیف است که میگویند ،

شاید از جنس شقایق باشد !...

شقایق ها !

قاصدکها !

آینه ها !

به من بگویید :

او کیست؟

او کیست، که همه چیز در دستانش جا می گیرند ،

همه ی حرفهای خوب در گلویش

و همه ی رویاهای سفید از فکر او به توصیف می رسند !

من برای دیدنش

نیازی به چشم ندارم

برای شنیدن سخن هایش

گوش هم یاری نمی کند

و برای لمس حس خوبش

خاموشم...

کاش ستاره ای به خواب من بیاید

و بگوید :

او کیست؟

+ تاريخ Sun 31 Dec 2006ساعت 14:24 نويسنده تنها |

مژگان موزيك