تبليغاتX
ستاره من

 

ترنمی به شیشه می خورد

انگشتان سردی در مهر باد

می شکفند از شادی ...

ضربان قلبی شکافته می شوند

از تبسم شعر نویی

در اوج ...

و چشمان من همواره با توست !

با تو می ماند

و شوق کودکانه ی من

فقط برای تو طی می کند

زیرکانه ترین حجم نگاهان پر شتاب را ...

چشمان من همواره با توست !

با تو می ماند !

ازدحام نقشهای کودکانه ی من

فقط برای تو

وازعشق گونه های مقدس تو

لبریز شده است " امروز !

ویکباره چشمان تو دید

التهاب قلبت را

" در من "

 

چه ساده است !

چه ساده مرا خواندی با یک نگاه !

چه ساده ممکن شد !

چه ساده چشمانم را دزدیدی !

و چه ساده از آن تو شد " چشمانم !...

+ تاريخ Wed 4 Jan 2006ساعت 20:15 نويسنده تنها |

<img src="http://tinypic.com/jtpd0h.jpg" alt="Image hosted by TinyPic.com"> 

+ تاريخ Wed 4 Jan 2006ساعت 19:59 نويسنده تنها |

 

کاش زندگی من

این قرینه ی سکوت لحظه های تو

چراغ راهنمایی می شد

که در همان روز دوشنبه و همان صبح زیبا

چراغ تا همیشه روی رنگ سرخ

متمرکز می ماند !

 

و تو تا همیشه

تنهای تنها برای من می ماندی

و من تا همیشه

محو در آن چشمان ونگاه زیبایت می شدم ...

 

ای کاش لحظه ها را می شد

مثل عذر خواهی جبران کرد ...

کاش لحظه ها را می شد

از کتاب تقدیر دست چین کرد

و برای همیشه با خود برد ...

+ تاريخ Wed 4 Jan 2006ساعت 19:52 نويسنده تنها |

مژگان موزيك